|
|
|
|||||
|
امروز دلم یهوو واسه سحر رومی تنگ شد... خودش که دیگه بین ما نیست تا خنده هاش رو ببینیم... یه سر به وبلاگش زدم و شروع کردم توی آرشیوش چرخیدن و چرخیدن و چرخیدن... شعرهایی رو که نوشته آدم رو یه جورایی آروم می کنه و به زندگی امیدوارتر... شعر "مرا چه به تنهایی و سکوت" سحر رو چند بار خوندم...
سحر رومی (خدایش بیامرزد) ورق می خورم .
|
||||||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 20:10 توسط علی صمدی
|
|
||||||