تبليغاتX
جوان ایرانی - مرا چه به تنهایی و سکوت؟.... زندگی باید
امروز دلم یهوو واسه سحر رومی تنگ شد... خودش که دیگه بین ما نیست تا خنده هاش رو ببینیم... یه سر به وبلاگش زدم و شروع کردم توی آرشیوش چرخیدن  و چرخیدن و چرخیدن... شعرهایی رو که نوشته آدم رو یه جورایی آروم می کنه و به زندگی امیدوارتر... شعر "مرا چه به تنهایی و سکوت" سحر رو چند بار خوندم...

سحر رومی (خدایش بیامرزد)

ورق می خورم .
تکراری دوباره  
کتاب هایی از جنس خاک
سکوت زمین....
تن خسته من سال هاست بوی غم می هد.
این بار فصل دوباره ای در راه است
چیزی برای عیدی ندارم ......
بهارم تقدیم تو باد .


مرا چه به تنهایی و سکوت ؟

نقاشی می کشم .
دنیای وارونه ام را ،
از اینجا تا بی انتهایی تو .
رنگ در طرح .
بوسه ای بر باد .
درختی در آغوش خاک .
آسمانی بی ماه .
طبیعتی برهنه
و من .
چشمانم حکایت ها دارد ...
مرا چه به تنهایی و سکوت ؟
زندگی باید

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 20:10  توسط علی صمدی  |