تبليغاتX
جوان ایرانی




18/11/86
بسمه تعالی



به: تمام دوستان
از: من که تولدم هست


باسلام
احتراما بدین وسیله از تمام دوستانی که از طریق تلفن، فکس، نامه، تلگراف، اس ام اس، کبوتر نامه رسان، کارت تبریک، کامنت، ایمیل، ذهنی، حضوری و تمام شیوه های موجود تولدم را تبریک گفتند، تشکر می کنم.
لازم به ذکر است، از دوستانی که تبریک نگفتند نیز هیچ گله ای ندارم. لذا خواهشمندم سال آینده فراموش ننمایند.






توفیق رفیق راهتان باد
علیرضا صمدی
18 بهمن 86




رونوشت:
- مدیرکل محترم دنیا (خدا)
- مشاوران جوان (جبرئیل، میکائل و ...)
- نقش آفرینان تولد (پدر و مادر)
- مدیر کل فوت و امور مردن (عزرائیل)






+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 11:7  توسط علی صمدی  | 

سه تيسك در باد با دهان هاي باز

توجه توجه‌ (اثر هنري سه تيسك) فقط براي مدت كوتاهي بر روي اين وبلاگ به نمايش در مي‌آيد و به زودي حذف خواهد شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 15:31  توسط علی صمدی  | 

به بهانه یکمین سالگرد انتشار روزنامه "تحلیل روز"

"ننوشتن" سخت تر از "نوشتن" است!

من هم به نوبه خود تبریک می گویم. اول به آنان که می خوانند. بعد به آنان که می نویسند. آنان که تایپ صفحه آرایی و چاپ می کنند. توزیع کنندگان و فروشندگان هم...
و تبریکی ویژه به آنان که نمی نویسند. آری آنان که نمی نویسند... قلم روی کاغذ می گذاردند. می نویسند. خط می زنند. پاره می کنند. اما در نهایت نمی نویسند. "نوشتن سخت تر از ننوشتن است" خیلی سخت تر...
خیلی سخت است که گاهی ببینی اما نتوانی بنویسی.
ننویسی چون مصلحت است...
ننویسی چون خط قرمز است...
ننویسی چون اپوزیسیون انگاشته می شوی...
ننویسی چون باید میله های زندان را ببینی و روی دیوارهای سلول ات خط های روزشمار بزنی.
البته گاهی اوقات هم ننویسی چون واقعا نمی توانی بنویسی... نمی توانی فقر را با آن عظمتش در چند سطر روزنامه جای دهی... نمی توانی بغضهای یک پدر و زجه های یک مادر که به جرم نداشتن محکوم اند را به کلمه و جمله تبدیل کنی... و هرگز نمی توانی گرسنگی کودکی که واکس می زند را جمله کنی... اصلا کلمه پیدانمی کنی... واژه کمی می آوری و عبارت فراموش می کنی... آری گاهی نوشتن آنقدر سخت است که باید ننوشتن را انتخاب کنی... ننوشتنی که بسیار سخت تر از نوشتن است... و این یک حقیقت است.
جا دارد در آستانه یکمین سالگرد انتشار روزنامه تحلیل روز "ننوشتن" برخی از دوستان را خسته نباشید گویم که خوب می دانم چه کرده اند...
هنوز خود را از یارانی می دانم که روزها را هر روز تحلیل می کنند تا شب به وجدانشان دروغ نگفته باشند. دست يكايكتان را مي‌فشارم و قلمهايتان را مي‌بوسم...

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 14:44  توسط علی صمدی  |