|
|
|
|
|
شب گذشته زيباترين خواب عمرم رو ديدم... امروز، از صبح تا حالا دارم حسرت ميخورم كه چرا هنوز خواب نيستم... خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي خيلي زيبا بود هيچ وقت يادم نميره... روياي صادقه
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 13:42 توسط علی صمدی
|
|
||
|
|
|
|
|
۶۳۰ ميليون و ۷۲۰ هزار ثانيه گذشت...
۲۰ سال گذشت ... ثانيه ها چون هميشه يكديگر را ميكشند و دقايق بي رحمانه قرباني زمان مي شوند... آري زمان... زماني كه سالهاست يكه تاز عرصه جهان است... زمان همه را به رقابت ميخواند... آب را... خاك را... ابر را... انسان را... همه و همه را به رقابت ميخواند اما همچنان يكه تاز هستي است. شايد به همان دليل كه ما هم |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 11:34 توسط علی صمدی
|
|
||
|
|
|
|
|
... ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت؟ جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم. تو تنها نيستي. داخل کوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که همه رو جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، و مرگ، که بدوني برميگردي پيشم .... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 12:41 توسط علی صمدی
|
|
||