|
|
|
|
|
...روزها از پی هم می گذرند
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 12:59 توسط علی صمدی
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 12:51 توسط علی صمدی
|
|
||
|
|
|
|
|
حتما بخوانید شعری برای آنان که جویای حقیقت این جهان اند... معلم پای تخته داد می زد
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 14:57 توسط علی صمدی
|
|
||
|
|
|
|
|
وای... باران... باران شیشه ی پنجره را باران شست... از دل من اما... ـ چه کسی نقش* تو را خواهد شست ؟
... بعد از این همه دعا... اگه بارون نمی اومد دق می کردم...!
... گرید به حالم ... کوه در و دشت ... از این جدایی ... می نالد از غم ... این دل دمادم ... فردا كجاي
... باران آمد
* ؟! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 18:33 توسط علی صمدی
|
|
||