|
|
|
|
|
دستم بوي گل مي داد مرا به جرم چيدن گل
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 2:10 توسط علی صمدی
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 18:36 توسط علی صمدی
|
|
||
|
|
|
|
|
عید آمد.... همه چیز نو شود... زمین.... درختان... هوا... بله همه چیز ... اما یه چیز کهنه شد که به تمام این نو شدن ها می ارزه... درسته! دوستی و رفاقت ما کهنه شد . به تمام دوستان عزیزم (احسان، پیمان، سجاد، پدرام، سعید، امین، عادل، جعفر، احمد، میلاد، امین، امیر، جواد، مهدی، غلامرضا، علی، مرتضی، و همه و همه...... و همچنین خودم... (علیرضا) آخه خیلی مهم هست که آدم با خودش دوست باشه نه؟؟؟!!!) عید همه ی دوستان مبارک امیدوارم سال خوبی داشته باشید سالی همراه با سلامتی در کنار خانواه ... در کنار دوستان ... و در کنار آنها که دوستشان دارید... موفق باشید ... یا علی |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 12:9 توسط علی صمدی
|
|
||
|
|
|
|
|
هنوزم در پی اونم هنوزم در پی اونم که عشقش سادگی باشه نگاه های پر از مهرش پناه خستگی ام باشه می گن جوینده یابنده ست ولی پاهای من خسته ست منم با همین پاها میرم تا حدی که جان است هنوزم در پی اونم که اشکامو روی گونه ام با اون دستای پر مهرش کنه پاک و بگه جونم بگه جونم نکن گریه منم اینجام بذار دستاتو تو دستام تو احساس منو می خوای منم ای وای تو رو می خوام خدایا عشق من پاکه درسته عشقی از خاکه منم اون عاشق خاکی که از عشق تو دل چاکه هنوزم در پی اونم که اشکامو رو گونه ام با اون دستای پر مهرش کنه پاک و بگه جونم بگه جونم نکن گریه منم اینجام بذار دستاتو تو دستام تو احساس منو می خوای منم ای وای تو رو می خوام |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 12:4 توسط علی صمدی
|
|
||
|
|
|
|
|
گنجی با بهار آمد... همزمان با آغاز نورزو ۸۵ اکبر گنجی روزنامه نگار زندانی ایرانی آزاد شد.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 11:56 توسط علی صمدی
|
|
||