|
|
|
|
|
صدای او شنیدنی بود وقتی که می مرد و مرگ می خندید و من بی اعتنا از کنارش می گذشتم وصدای من شنیدنی است وقتی که می میرم و مرگ می خندد و تو بی اعتنا از کنارم می گذری و صدای تو شنیدنی خواهد بود.......
خواهش می کنم، هر کسی متن بالا رو خوند چند دقیقه روش فکر کنه
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 15:21 توسط علی صمدی
|
|
||
|
|
|
|
|
خبر مرگ گرفتم امروز ![]() خبر مرگ گرفتم امروز
با تفاوت که خودم صاحب اخبار تیتر خواهم زد از این راه دراز : مرده ام باز نگویید بیا می نویسم قلمم سوخت خودم می سوزم چشم بر پیکر بی جان خودم می سوزم لنز من عکس ز خاکستر من میگیرد می زند روی خبر عاشقم را گویید :این خبر خبر آخر آن دلدار است. عکس هایی از مرگ و صدای آتش خبر آخر من می ماند خبر مرگ گرفتم امروز برگرفته از وبلاگ: عشق - ایمان - آزادی |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر 1384ساعت 20:8 توسط علی صمدی
|
|
||
|
|
|
|
|
روزنامه نگاران جهان سوگوار روزنامه نگاران ايران
بی بی سی: در حالی که رسانه های ايران از احتمال سهل انگاری به عنوان دليل سقوط هواپيمای خبرنگاران سخن می گويند فدراسيون بين المللی روزنامه نگاران اين حادثه را بدترين فاجعه ای که تا کنون برای رسانه ها پيش آمده توصيف کرد. در بيانيه اين فدراسيون گفته شده است که روزنامه نگاران سراسر جهان امروز سوگوار 68 نفر از روزنامه نگاران ايرانی هستند که در حادثه سقوط هواپيمای نظامی ارتش ايران کشته شدند. پرواز مرگبار سهل انگاری مقامات مسئول همدردی با قربانيان |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 23:37 توسط علی صمدی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دیگه خسته شدم از وبگردی. الان سه چهار ساعت هست که دارم تو وبلاگ های این و اون سرک می کشم و یه دیدی می زنم. می تونم بگم که تقریبا هفته ای ۵۰-۶۰ تا وبلاگ سر می زنم، از بلاگفا و پرشین بلاگ گرفته تا بلاگ اسکی و میهن بلاگ و غیره. انواع مطالب رو می بینم، خیلی از اونا رو می خونم و سعی می کنم بعضی ها رو آویزه گوشم کنم. داشتم با خودم فکر می کردم که چرا بیش تر از ۷۰ در صد این وبلاگ نویسان عزیز که اغلب جوان هستند از عشق و عاشقی و معشوقه و این جورچیزا می نویسن؟ چرا کمتر کسی میاد و از دین و زندگی و آینده و گذشته و علم و سیاست و غیره می نویسه؟ جواب هیچ کدوم از این سوال ها رو نمی دونم! شاید هم هنوز عاشق نشدم که بدونم این عزیزان چی می گن که هر وبلاگی رو باز می کنم عبارت هایی مانند "دوستت دارم" و "عشق منی" و "بی تو می میرم" و این طور چیزا رو می بینم. یا عکس یه قلب تیر خورده و دو تا عاشق و معشوق و یه هوای ابری ...خلاصه تصاویر عاشقونه رو می بینم. اگه خوب فکر کنید متوجه می شید که انگاری همه عاشق هستن. شاید هم یه حقیقت باشه و من بی خبر باشم. نه، اصلا شاید از عشق نوشتن یه رمزی، سری، چیزی داره که ما نمی دونیم. حالا منم که قلب تیر خورده رو یه درخت رو می ذارم تو وبلاگم ببینم چه اتفاقی می افته. شاید متوجه بشم که همه ی عالم و آدم چه کیفی می کنن وقتی از عشق و عاشقی می گن و می نویسن ............... البته بگم که آدم آهنی نیستم، مامان و بابامو خیلی دوست دارم، دوستامو خیلی دوست دارم، خدامو خیلی دوست دارم، داداشامو خیلی دوست دارم، شغلمو خیلی دوست دارم (یه چیزی هم بگم: کاش درس و مدرسمو هم خیلی دوست داشتم) راستی یه چیزی یادم رفت ماکارونی هم خیلی دوست دارم البته باید حتما دستپخت ننم باشه. یه چیز دیگه رو هم بگم: از اونجا که خیلی از این وبلاگ های عاشقونه رو دیدم یه پیشنهاد دارم که هر کسی رو یکی دو بار می بینید عاشقش نشید خیلی بهتره مثل فلانی نباشید که هر دقیقه با یه نفر دل می ده و قلوه می سونه و الانم که سنی ازش گذشته هنوز ازدواج نکرده. راستی خدا رو شکر که یادم اومد یکی از این وبلاگایی رو که گفتم همش عاشقانه می نویسه، وسط مطالبش نوشته بود پوزش می طلبم از این به بعد دیگر از ...... نمی نویسم، عشق جدید من ...... هست و من در آینده از اون براتون می نویسم. آخه یکی نیست به این بنده خدا بگه آخه جان من... مگه عشق رو باید به روز کرد که روز به روز عوض می کنی یا مگه عشقت عمومی که تو وبلاگ می نویسی تا همه بخونن.
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1384ساعت 19:6 توسط علی صمدی
|
|
||