تبليغاتX
جوان ایرانی

توانا بود هر كه دارا بود

ز ثروت دل پير برنا بود

پر قو بود پول را رختخواب

هنر رختخوابش مقوا بود

همه سهم استاد دانشكده

پشيزي حقوق و مزايا بود

فغان سهم مردم ز نان و لباس

از آن سوي ويترين تماشا بود

كدامين كس از شاعري برج ساخت

كدامين كس از شعر دارا بود

از اين پس پدر زير خرج گران بزايد

برش كار و ما ما بود

از اين پس پسر مي نويسد دگر

هرآن كس كه نان داد، بابا بود

توانا بود هر كه دارا بود

ز ثروت دل پير برنا بود

عكس از: عليرضا صمدي

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 22:54  توسط علی صمدی  | 

در حاشيه روز مادر

مقصر چه كسي است؟
آيا فرزندان او مادر نمي خواهند و آيا با يك شاخه گل چشم انتظار مادر خود نايستاده اند؟

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مرداد 1384ساعت 14:38  توسط علی صمدی  | 

 

samadi

عليرضا صمدي

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مرداد 1384ساعت 14:31  توسط علی صمدی  | 

اي مادر عزيز كه جان داده اي مرا...

 

 

يارب چه چشمه ايست محبت مادر ، كه من از آن يك قطره آب نوشيدم و دريا گريستم........
الان كه خوب فكر ميكنم به اين نتيجه ميرسم كه اگه دل نبود اين انسان چه چيزي رو مي تونست با سنگ مقايسه كنه! اگه خزان نبود چطور ميتونست دل خودش رو به مهمونيه غنچه ببره! اگه جدايي نبود چطور مي تونست فاصله ها رو معني كنه! اگه ديوارنبود چطور ميتونست زشتي ها رو پنهان كنه!
اگه پدر نبود چطور مي تونست سختي ها رو تحمل كنه و اگه مادر نبود چطور مي تونست زيبايي رو بفهمه! آري زيبايي كه با به زبون آوردنش انسان رو ياد خدا و مادر مي ندازه. مادر .... كه هر وقت آدم به عظمت و گذشتش فكر ميكنه ، به حق خودش رو بي اندازه حقير و كوچك ميبينه. گذشته ي خودش رو مي بينه كه ضعيف و ناتوان در گهواره خوابيده و گاه و بي گاه ناله سر ميده و خواب شيرين رو از اون موجود دوست داشتني مي گيره ولي او با يك دنيا بزرگواري گهواره رو تا خود صبح تكون ميده و از نازك ترين تار هاي دلش برات لالايي مي خونه.
تا به حال به اين فكر كردي كه چرا مادر، با دونه دونه اشكاش تو رو سيراب ميكنه و از تشنگي در اين كوير بي پايان نجاتت ميده! و تمام لحظات جووني و زيبايش رو نثار تو ميكنه؟
آيا تا به حال به اين فكر كردي كه چطور ميشه اون رنج ها و درد ها و اون همه بخشندگي رو جبران كرد؟
الان فقط ميتونم بگم ...اي آنكه وجودم از توست و روحم به خاطر تو، مرا با خود بسوي سرزمين عشق ببر. پرواز را به من بياموز تا در اوج صفحه ي آبي آسمان پرواز كنم.
اي مادر دستهاي مهربانت را دراز كن و دستهاي سرد مرا لمس كن كه اكنون به سوي تو اي انتهاي بي انتها پرواز كنم.
مي خواهم فاتح قله ي زيبايي و دوستي باشم، مرا ياري كن، ياريم كن و در زندگي الهام بخش من باش.
هرگز اندرز هاي گرانبهاي تو را از ياد نمي برم و سخنان دلنشينت را چون گوهر گرانبهايي آويزه ي هوش و گوش دارم
دستهاي پر مهرت را مي بوسم.           روزت مبارك.

 به بهانه روز مادر

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مرداد 1384ساعت 1:50  توسط علی صمدی  | 

د
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مرداد 1384ساعت 14:13  توسط علی صمدی  |