|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1384ساعت 16:56 توسط علی صمدی
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1384ساعت 16:48 توسط علی صمدی
|
|
||
|
|
|
|
|
اينجا كليك كنيد""" ضرر نمي كنيد"""
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم خرداد 1384ساعت 16:25 توسط علی صمدی
|
|
||
|
|
|
|
|
بخوان بنام پروردگارت...................................................................................
به قبرستان گذر کردم کم و بیش بدیدم قبر دولتمند و درویش نه درویش بی کفن در خاک خفته نه دولتمند برد از یک کفن بیش
همچنان در فکر آن هستم که گفت پیلبانی بر لب دریای نیل زیر پایت گر ندانی حال مور همچو حال توست زیر پای پیل
صدها فرشته بوسه بر آن دست مي زنند كز كار خلق خدا يك گره بسته باز كند
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم خرداد 1384ساعت 16:20 توسط علی صمدی
|
|
||
|
|
|
|
|
چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد واژه را بايد شست واژه بايد خود باد باشد واژه بايد خود باران باشد چترها را بايد بست زير باران بايد رفت فكر را خاطره را زير باران بايد برد با همه ي مردم اين شهر زير باران بايد رفت دوست را زير باران بايد جست زير باران بايد با زن خوابيد زير باران با يد خوابيد چيز نوشت، حرف زد نيلوفر كاشت زندگي تر شدن پي در پي است زندگي آب تني در حوضچه ي اكنون است رخت ها را بايد بكنيم آب در يك قدمي است
سهراب سپهری
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم خرداد 1384ساعت 15:53 توسط علی صمدی
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم خرداد 1384ساعت 8:31 توسط علی صمدی
|
|
||
|
|
|
|
|
اين را حتما بخوان تا بداني كه... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم خرداد 1384ساعت 16:9 توسط علی صمدی
|
|
||
|
|
|
|
|
http://www.irpana.com "محل کار من"
از اولين لحظه اي كه نوشتن را مي آموزي، تو را نشان مي كند و وقتي نخستين مطلبت را مي بيني كه منتشر شده ديگر براي هميشه، بله براي هميشه تو را در چنگ خود مي گيرد. آري نوشتن يك اعتياد است. يك اعتياد شيرين. مي گويند خبرنگاري آدم را به همه جا مي رساند، درست هم مي گويند خوب فكر كن ! اگر كلمه ي «همه جا» هم مانند «رجل سياسي» در قانون اساسي كشور معني شود. معني جمله بالا هم درست است. چه پيشنهادهاي كاري خوبي كه نمي گيري، هر كس ديگر جاي تو بود، با سر قبول مي كرد. اما افسوس كه وقتت محدود است. بنابراين فرصت هاي طلايي را چه بسيار كه از دست مي دهي. بايد گفت، خبرنگاري اقيانوسي است به عمق يك بند انگشت ولي وقتي وارد آن مي شوي اگر شنا بلند نباشي غرق مي شوي. خوب فكر كن! درست نمي گويم. بنا به ضرورت كاري از هر موضوعي كمي مي داني. چقدر دلت مي خواهد درباره ي موضوعاتي كه از آن مي داني، بيش تر بداني. ولي اين را هم به خوبي مي داني كه شايد تا آخر عمرت وقت پيدا نكني! اما با همه ي اين ها عاشقي، يك عاشق واقعي، عاشق حرفه ات هستي و قلمت را از جان هم بيش تر دوست داري. حالا پس از سال ها تو عادت كرده اي بنويسي و به راستي كه گاها چه خوب هم مي نويسي. آنقدر خوب كه اشك خودت را هم روانه مي كني. از همه كس مي نويسي اما كاش كسي قدر تو را مي دانست. به خوبي به ياد داري آنگاه كه گزارش «فقر در جامعه بيداد مي كند» را نوشتي . يا آنگاه كه مقاله «فاجعه انساني در جامعه اسلامي» را به قلم سپردي و يا آن لحظه كه گزارش تصويري «كودك خياباني، گناهش چيست؟» را روي سايت دادي. آن گاه بود كه اشكت جاري شد. يادت هست؟ گاهي اوقات هم آنقدر مي خندي كه مست و مدهوش مي شوي و حتي نوشت يادت مي رود و زمان بسيار مي خواهد تا دوباره «خودت» شوي. از «زمان» گفتم. بد نيست بگويم كه هميشه بين تو و زمان مسابقه است. يك مسابقه ي بي پايان. بايد تند بدوي. آن قدر تند كه دهها سوژه ي روز از دستت فرار نكنند. خبرنگار بايد بي طرف هم باشد. نه چپي باشد نه راستي، نه ميانه رو نه اصولگرا و نه اصلاح طلب، نه اپوزوسيون باشد نه.............................. خلاصه بايد خودش باشد و مانند واكمنش عمل كند و هر چه را كه شنيد به قلم بسپارد و حقيقت را بنويسد. ما هم سعي مي كنيم.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سوم خرداد 1384ساعت 15:5 توسط علی صمدی
|
|
||
|
|
|
|
|
ابتكار در لباس پوشيدن هم ابتكار و نوآوري داشت .(كت و شلوار روشن با چادر تیره) در بالا تصوير سركار خانم ابتكار را مي بينيد. وي در طرز پوشيدن لباس هم ابتكار به خرج داده است. ان شاالله همه ي مسئولين ابتكارهاي سازنده ي خود را عنوان كنند. ولي خودمونيما مدل باحاليه . شايدم از فردا مد شد و همه استفاده ي بهينه كردند.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوم خرداد 1384ساعت 14:54 توسط علی صمدی
|
|
||